راستین راستین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 6 روز سن داره

راستین فرشته کوچولوی مامان و بابا

کلمات جدید

سلام ناز گل من پسره عزیزم کلماتت داره شکل می گیره یواش یواش دارم سر از حرفات در میارم با = پا                      دا= دایی ایشین= بشین          مه = مدیه ایش= شیر               به دوتا خاله هات می گی نانا بی بی = پی پی      امد= احمد دَ = درد                   اوگی= امید بشید= ببخشید  &nb...
8 آبان 1391

بازینو

سلام پسر نازم دیشب من و شما و بابایی با هم رفتیم بازینو خیلی خیلی خوش گذشت اولش که وارد شدیم شما از سرو صدای دستگاه ها و بالا و پایین رفتنشون ترسیدی و دست من و بابایی و گرفتی و می خواستی برگردی ولی بعد از چند دقیقه تازه فهمیدی چی به چی از یه اسباب بازی که کلی خوشت امده بود 3 بار سوارش شدی، بقیه رو هم با ما سوار می شدی در کل دیشب همه چیز خوب بود و خدا رو شکر به هر سه تامون حسابی خوش گذشت چون دستگاهها هم در حرکت بودن عکسهایی که گرفتم اصلاً خوب نشدن فعلاً بای تا های بوس س س س س س س س
22 مهر 1391

خلقت زن ؟!

داستـان خلقـت زن از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت. فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟" خداوند پاسخ داد: "دستور کار او را دیده‌ای‌؟ باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند. باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند. دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود. بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند." فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد. "این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید." خداوند گفت : "نمی شود!! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را ...
4 مهر 1391

راستین کچل شده

گل پسرم سلام قند عسل مامان یه مدته طولانی بود که می خواستم موهاتو از ته بزنم چون موهات خیلی نا منظم در آمده بود بالاخره هفته گذشته این کارو کردیم بهت میاد ولی قیافت خیلی مظلوم شده اما فقط قیافت کارات هیچ تغییری نکرده و همچنان پدر همه رو با شیطونیات در میاری دوست دارم، همه جورتو دوست دارم، مو دار، بی مو، شیطون، آرم و...............
20 شهريور 1391

واکسن جوجو

سلام به خوشگلترین، عزیزترین ، شیرین ترین پسر دنیا    عزیزه دلم برای اولین تو واکسنت منو اصلاً ،اصلاً اذیت نکردی بر خلاف اون چیزی که همه می گفتن که این واکسن خیلی سخته و بچه بسیار اذیت می شه و به همون نسبت اذیت هم می کنه تو خیلی خوب بودی تاریخ ٨/٦/٩١ رفتیم واکسن ١٨ ماهگیتو زدیم و فقط یک دقیقه گریه کردی که اونم طبیعیه ٢ تا آمپول به جیگر گوشم زدن خوب دردش امده دیگه ، تا بعد از ظهر همه چیز عالی بود ولی از بعد از ظهر به بعد درد پات شروع شد تا فردا بعد ظهر ادامه داشت تبت هم اونقدری بالا نرفت و طول نکشید، خدا رو شکر عزیزم توی همه واکسنات پدر منو در آوردی اینقدر که تبت می رفت بالا و بی قراری می کردی خیلی از این واکسنت می ترسیدم که خد...
19 شهريور 1391

بدون عنوان

سلام پسر نازم چندتا کلمه دیگه یاد گرفتی مامان: بع بعی می گه : راستین: بَ       ب َ مامان : پیشی می گه: راستین : مــــــــــــــــــــِ  ( صداتو آروم می کنی و می گی) مامان : اسم دوستت چیه؟ راستین: نانا ( یعنی کیانا) باخ ( یعنی باغ) اوش؟ ( یعنی کجاست؟) دیگه هم کسی نمی تونه با تلفنش حرف بزنه چون شما می خواهی صحبت کنی طفلکی دایی احمد دیشب می خواست با مامان فاطمه یه دقیقه صحبت کنه مگه گذاشتی ... این هته واسه چکاپ بردیمت دکتر وزن: 500/12 قد : 74 دکتر می گفت همه چیت خوبه خدا رو شکر اخر این هفته باید واکسن 18 ماهگیتو بزنیم خیلی دلم شور می زنه آخه یکم سرما خوردی خدا کنه تا آخر هفته خوبه...
6 شهريور 1391

این مطلب را جدی بگیریم !!!

  فرزند عزيزم: آن زمان که مرا پير و از کار افتاده يافتي، اگر هنگام غذا خوردن لباسهايم را کثيف کردم ويا نتوانستم لباسهايم را بپوشم اگر صحبت هايم تکراري و خسته کننده است صبور باش و درکم کن يادت بياور وقتي کوچک بودي مجبور ميشدم روزي چند بار لباسهايت را عوض کنم براي سرگرمي يا خواباندنت مجبور ميشدم بارها و بارها داستاني را برايت تعريف کنم... وقتي نميخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتي بي خبر از پيشرفتها و دنياي امروز سوالاتي ميکنم،با تمسخر به من ننگر وقتي براي اداي کلمات يا مطلبي حافظه ام ياري نميکند،فرصت بده و عصباني نشو وقتي پاهايم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولين قدمهايت را کنار من ب...
27 تير 1391